اطلاعیه !
فرم عضویت در باشگاه مخاطبان





افغانستان و معادله‌های سیاسی
چگونه راه ایران به مسئله افغانستان باز می‌شود؟


۴ مهر ۱۴۰۰   267  0  0
ما فارسی‌زبانیم و زبان فارسی اصل ماست. زبان فارسی ما را به دامن مردم افغانستان می‌برد؛ راهی پیدا می‌کنیم به نهاد افغانستان، نیرومندتر از معادله‌های راهبردی که جایی در بیرون از این کشور فیصله پیدا می‌کند. اگر یادمان برود که در سیاست، فارسی‌زبانیم؛ در سستی همه معادله‌های بین‌المللی و منطقه‌ای شریک می‌شویم و دست آخر درنمی‌یابیم که سیاست را مردم می‌سازند

اگر افغانستان برای همه یک کشور است برای ما زخمی است که گهگاه سر باز می‌کند. هرچند دیری است که باب همدلی و گفتگو بین‌مان به جهت سیاستمداران ضعیف و نالایق محدود شده است اما بدِ حادثه دوباره به ما نشان داد که هنوز گرفتار همیم. سختی و رنج این روزهای افغانستان برای ایرانیان همواره بیشتر از معادله‌های سیاسی و امنیتی است؛ قلب ایرانی نگران هرات و بامیان و بدخشان و اندراب است و گمشده‌ای از خود را در آنجا و بین مردم هم‌زبانش می‌جوید. اما ایران چه باید بکند؟ آیا سخن‌گفتن از سیاست در موضوعی این‌چنین عاطفی نکوهیده است؟ آیا باید بی‌باک بود و در پی این احساس صمیمی و مشتعل رفت و معادله‌های سیاسی را نادیده گرفت؟ یا جایی برای این عواطف تاریخی و انسانی در سیاست هست؟ آیا عواطف و شور، بُعدی از سیاست و معادله‌های آن هستند؟

اغلب سیاست را جای سیاستمداران می‌دانند و هرقدر سیاستمدار کارکشته و حرفه‌ای باشد بیشتر او را نظیر سیاست قلمداد می‌کنند. فرم‌های گوناگون سیاسی نیز همین‌جا و در رابطه‌ی میان سیاست و سیاستمدار پیدا می‌شوند و تبدیل به سازوکارهایی برای اداره و به‌کارگیری منابع و امکانات می‌گردند. سیاستمداران در عرصه‌ی سیاست می‌نشینند و معادله می‌ریزند و درباره‌ی کم‌وکیف قدرت و قدرالسهم طرف‌ها به مصالحه‌ای می‌رسند. اما گاهی همه فراموش می‌کنند که همه این معادله‌ها و مصالحه‌ها درباره‌ی مردم است و به‌واسطه‌ی آنها انجام می‌شود. نهایتا این مردم هستند که زندگی‌شان خرج این سیاست‌ها خواهد شد. اگر آنها برنتافتند چه؟ آیا این مردم نیرویی در صحنه سیاست و این معادله‌های سیاسی به حساب می‌آیند؟

هنوز کسی به درستی نمی‌داند گروهی که امروز در افغانستان قدرت گرفته‌اند به‌واقع کیستند و به کدام‌سو می‌روند. احتمالا خودشان هم نمی‌دانند اما یک چیز تا اینجای کار روشن است و آن اینکه وضع امروز افغانستان نتیجه معادله‌های سیاسی جهانی است؛ نه تنها در ماجرای خروج امریکا و واگذاری قدرت به طالبان، که امروز هم آنچه راجع‌به افغانستان گفته می‌شود باز مربوط به چین و روسیه و دیگر بازیگران منطقه‌ای است. همه چیز درباره آینده افغانستان در معادله‌ها و بده‌بستان‌های سیاسی و امنیتی در بیرون مرزهای این کشور تعیین تکلیف می‌شود. مردم در این بازی‌های سیاسی جایی ندارند؛ آنها باید منتظر باشند که ببینند چگونه سرنوشت‌شان در تعادلی میان قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی رقم می‌خورد. اما آیا مردم منتظر سیاست می‌مانند؟ آیا مردم تن به هر معادله سیاسی می‌دهند؟ آیا مردم شور زندگی و امیدشان را به پای این معادله‌ها و مصالحه‌ها سر می‌برند؟ 

سیاست همواره در لحظه‌ی مردم، چهره‌ی تازه و جوشان خود را ملاقات می‌کند. آنجا که فرم‌ها و معادله‌های اینک موجود درهم می‌ریزند و همه چیز مهیای آینده‌ای دیگرگون می‌شود. عواطف و شور مردم تکیه‌گاه سیاست برای رستن از گرفتاری‌های اکنون و مایه‌ی تصمیم‌های بزرگ است. از مردم درگذشتن، سیاست را بی‌رنگ و فسرده می‌کند و منازعات سیاسی را بی‌محتوا و بی‌ارزش. مردم افغانستان شاید امروز وضع اسفباری داشته باشند اما تاریخشان نشان داده روح امید را در خود زنده نگه می‌دارند. شاید مثل همه مردمان دیگر. مولفه‌ی مردم در سیاست هرقدر هم ضعیف شود، به جهت بن فرم‌ناپذیرش هیچگاه از امید تهی نخواهد شد. این گزاره برای هر مردمی صادق است چه برسد به مردم فارسی‌زبان افغانستان. روح خیال و حماسه در شهرهای افغانستان همچون نسیمی می‌وزد و دل مردمانش را برای ساختن روزی دیگر آماده و قوی می‌دارد.

نگاره مینیاتور جنگ تیمور و پادشاه مصر، اثر کمال‌الدین بهزاد، نقاش شهیر هراتی

اما چه بگوییم درباره افغانستان و ایران؟ ما فارسی‌زبانیم و زبان فارسی اصل ماست. مردم همسایه نیز با ما در آن شریکند و بر سر نگه‌داشتن آن مبارزه هم کرده‌اند. چرا از این شراکت استقبال نکنیم. زبان فارسی ما را به دامن مردم افغانستان می‌برد؛ راهی پیدا می‌کنیم به نهاد افغانستان، نیرومندتر از معادله‌های راهبردی که جایی در بیرون از این کشور فیصله پیدا می‌کند. اگر زبان فارسی را در ادای رسم همسایگی فراموش کنیم و یادمان برود که در سیاست، فارسی‌زبانیم؛ در سستی همه معادله‌های بین‌المللی و منطقه‌ای شریک می‌شویم و دست آخر درنمی‌یابیم که سیاست را مردم می‌سازند.

یادمان باشد قدرت ایران در جغرافیای غربی خود هم مرهون همین سیاست مردمی (و البته فارسی‌زبان) بود؛ تشکیل هسته‌های مردمی مقاومت. هر رویکرد متفاوتی در شرق، یعنی صرفنظر از مردم و بسنده‌کردن به گفتگوهای کلان رسمی، اثری بر شاکله سیاسی ایران می‌گذارد که چه بدانیم و چه ندانیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، دستاوردهای مرزهای غربی تا مدیترانه را به تدریج از دستمان خواهد ربود.

افغانستان ایران فارسی
دیدگاهتان را بنویسید
نام

ایمیل

متن پیام ارسـال دیدگـاه
گروه مطالعات علوم دقیقه
زندگیِ ناامید
به بهانهٔ حذف انتگرال از کتب آموزشی دبیرستان
آیا انسان شجاعت آن را دارد که این جهان بیمار را بر دوش بکشد و ناامید نشود؟ ریاضی تمرین این شجاعت است. تمرین امید به شگفتی. زیرا ریاضیات نه با کاربردهایش بل با کشف قطعیت چونان معجزه‌ا‌ی، در میان جهانی که بیماری از سر و روی آن می بارد، با امید به اینکه انسان می‌تواند در این جهان بیمار خودش بماند، زنده مانده است.


سرمقاله
عروسِ فراموش‌شده
آیا ایران می‌تواند ائتلاف اقتصادی را جایگزین حمایت مالی از مقاومت کند؟
عده‌ای در ایران مدت‌هاست دست روی دست گذاشته و منتظرند تا با روی کار آمدن یک «دولت همسو» حمایت از جریان مقاومت شتاب گیرد و ایران تمام امکانات خود را برای پشتیبانی به میدان آورد. جدا از اینکه ایران به واقع چقدر سرمایه و امکانات برای پشتیبانی از جریان مقاومت دارد، پرسش مهم این است که پیشبرد سیاست صریح و فوری برای نجات اقتصادی آیا با حمایت مالی ممکن است؟


سرمقاله
خون لختۀ سیاست
اقتصاد سیاسی مولد، به‌عنوان دستور کار عاجل جبهه مقاومت
همان‌طور که اسلام عقیدتی نمی‌توانست به‌عنوان یک منبعِ داراییِ ازپیش رستگارکننده، نقطۀ اتکای زندگی مسلمان باشد، بلکه اسلام، آزمون و ابتلای هرروز و هرلحظۀ زندگی مسلمان است، نفت هم نمی‌تواند به‌عنوان یک منبعِ ازپیش تامین‌کنندۀ زندگی قرار گیرد. نفت به پایان رسیده است، هم‌چنان که اسلام عقیدتی به پایان رسیده است. ما نیازمند یک اقتصاد مولد هستیم


گروه گفتار سیاسی
نوشتن، تجارت‌کردن
مرکانتیلیسم و تولد تجارت
مشهور است که متون مرکانتیلیست‌ها از متون اقتصادی پیشینیان ماهیتاً متفاوت است. آن‌ها در شرایطی که خود به لحاظ اخلاقی متهم بودند، برای روشن‌کردن کار خود برخلاف گذشت‌گان، نه رسالاتی اخلاقی بلکه متونی فنی درباره تجارت کردن نوشتند.



موسسه علم و سیاست اشراق
تهران خیابان شریعتی،بالاتر از طالقانی
خیابان بوشهر،پلاک21،واحد5
شماره تماس : 09355643099



عضویت در باشگاه مخاطبین

نزد آن­ها که دانایی را حق خود می‌دانند، پرسش از قیمت علم پرسشِ حسابگرانی محافظه‌کار است که نهایتاً حاضرند زندگی کنند به هر قیمتی. با این حال، آموختن به چه قیمتی؟ این سؤال حتی اگر از سرِ بی‌حالی و خستگی بر زبان آمده باشد در ما امید و هراسی زنده می‌کند، نکند این راه که رفتن دارد و بازگشتن نه، دست‌کم برای من، بی‌سرانجام و بی‌حاصل باشد. آن‌ که با خود چنین نجوایی نداشته باشد، نه قدر زندگی بلکه پیش از آن، قدر خود علم را ندانسته است، چرا که علم پیش از هر گزاره‌ی صادقی که درباره‌ی چیزی داشته باشد، مدعی زندگی انسان است؛ هر آنکه خود را وقف چیزی همچون علم نمی‌کند، شخصیتی بی‌قدر است.

(تمام حقوق متعلق به موسسه علم و سیاست اشراق است)