اطلاعیه !
فرم عضویت در باشگاه مخاطبان





از بازی تاج و تخت چه آموزی؟
وجود داشتن، همان هماهنگ بودن است


۳ شهریور ۱۳۹۹   0  2  0
ما ضربۀ سهمگینی خورده‌ایم؛ و هرگز سوگواری‌مان نمی‌توانست به سرعت تمام شود. اما این سوگواری هشیاری ما نبود. بلکه در اثر ضربۀ سختی که خورده‌ایم در وضعی معلق قرار گرفته‌ایم. وضع کسانی که تنها نقطۀ اتصال‌شان را با واقعیت از دست داده‌اند. پس از آن، در پناه احساس یک پیروزی کاذب، از درگیری با خطر دست کشیده‌ایم

ما ضربۀ سهمگینی خورده‌ایم؛ و هرگز سوگواری‌مان نمی‌توانست به سرعت تمام شود. اما این سوگواری هشیاری ما نبود. بلکه در اثر ضربۀ سختی که خورده‌ایم در وضعی معلق قرار گرفته‌ایم. وضع کسانی که تنها نقطۀ اتصال‌شان را با واقعیت از دست داده‌اند. پس از آن، در پناه احساس یک پیروزی کاذب، از درگیری با خطر دست کشیده‌ایم؛ در واقع امکان ادامۀ مبارزه را منتفی دانسته‌ایم. ما مدتی است که اسیر حوادث شده‌ایم و بدتر از آن، احساس خطرمان را از دست داده‌ایم. 
آیا می‌توانیم سر بلند کنیم و آن‌چه را از سر گذرانده‌ایم باز ببینیم؟

تا قبل از ترور سردار شهید، منازعه بر سر حضور نظامی و سیاسی امریکا در منطقه بود؛ و یا ماجرا در فلسطین بر سر پیش‌روی صهیونیست‌ها. راه مقابله نیز سازمان‌دهی هسته‌های مختلفِ مقاومت و فشار آوردن به رقیب از طریق تمرکز بر اهداف متعیّن و استراتژیک بود. گروه‌های مقاومت سه چیز لازم داشتند: ایدئولوژی‌ای برای مبارزه، پول و سلاح. و این هر سه را جمهوری اسلامی ایران می‌توانست فراهم آورد. تقابل از چهار دهه پیش آغاز شده بود و از 2005، یعنی زمان حضور امریکاییان در عراق، تا 2020 به اوج رسید. تقابلی که واقعیت خود را به آشکارترین شکل در ترور قاسم سلیمانی نشان داد. 
اما شکل تقابل از دهۀ نود و با امضای قانون یاسا  توسط کلینتون در حال تغییر بود. توسعه و تشدید تحریم‌های اقتصادی علیه ایران در دهۀ اخیر، برخلاف آنچه عموماً تصور می‌شود، تنها تنگ‌تر کردن حلقۀ محاصره نبوده است، بلکه شکل تقابل و زمین بازی تغییر یافته است. درآمد نفتی به‌عنوان مهم‌ترین پشتوانۀ اقتصادی تأمین گروه‌های مقاومت به‌تدریج کاهش یافته است؛ نه فقط به دلیل فشار بر روی مشتریان، بلکه در آخرین گام به‌واسطۀ کاهش شدید ارزش آن. و ما همچنان در پی گشودن راه‌هایی برای انتقال پول به ایران هستیم؛ یا با مذاکره و یا با دور زدن! اما حتی اگر با طرد مذاکره و با طرد دور زدن می‌خواستیم به استقبال تحریم‌ها برویم و در این استقبال از تحریم می‌توانستیم از منطقۀ اقتصادی مقاومت سخن بگوییم، یعنی اگر می‌توانستیم به ایجاد یک چرخۀ اقتصادی مستقل از نظام مبادلۀ جهانیِ مبتنی بر دلار و یورو امید داشته باشیم - و به این ترتیب در پیِ ایجاد مفرهایی برای گردش پول و کالا باشیم، استراتژِی‌ای که هنوز هم باید در دستور کار باشد - امروز دیگر به سادگی نمی‌توانیم آن را به‌عنوان راهبرد نخست مقاومت قرار دهیم. 
امریکاییان با تحریم ایران و اخیراً سوریه ، فشار آوردن به عراق و وادار کردنش به توافقات اقتصادی جدید برای محدودتر شدن و حتی خفه شدن حضور اقتصادی ایران  در عراق و ایجاد اختلالات ارزی در لبنان ، چیزی را هدف قرار داده‌اند که دیگر تنها  فشار بر گروه‌های مقاومت نیست، بلکه تضعیف و هدم دولت در این کشورهاست.
هرقدر گروه‌های مقاومت در این منطقه توفیق بیشتری یافته‌اند تا با مشارکت در سازوکارهای عادی، درون دولت‌ها ممزوج شوند و به این ترتیب خود را یا به‌عنوان نیرویی حاکمیتی (نظیر الحشد الشعبی) و یا به‌عنوان نیرویی در ائتلاف با دولت (نظیر حزب الله) قرار دهند، امریکاییان بیشتر خودِ دولت را در این کشورها هدف قرار داده‌اند.
اما این هدف قرار دادن دیگر نحوی فشار سیاسی یا نظامی نیست، بلکه مسئلۀ اصلی جداسازی چرخۀ تمرکز و توزیع قدرتِ معطوف به دولت از چرخۀ تولید و توزیع ثروت است. توجه به این جداسازی، یعنی تا حد ممکن سیاست‌زدایی از اقتصاد، چه اهمیتی دارد؟ تا پیش از این تمرکز و توزیع قدرت می‌توانسته از طریق بازی‌های سیاسی، سازوکارهای ایدئولوژیک و تبلیغات رسانه‌ای، به نیروی مقاومت، سازمان موثر و مولد مبارزه دهد. اما در جریان این تفکیک، دولت از جایگاه تدبیر اقتصاد سیاسی کشور به زائده‌ای که از چرخه‌های اقتصاد تغذیه می‌کند بدل شده است. از سوی دیگر چرخه‌های گردش ثروت، نیروی مولد حیات سیاسی نیستند. به این ترتیب آرمان‌های سیاسی، همچنان که پیش‌بینی می‌شد، زیست مستقلی دارند که الزام خود را نسبت به چرخۀ زندگی اقتصادی از دست می‌دهند. [یا شاید بهتر است گفته شود: اهداف سیاسی خصلت آرمانی خود را، به‌مثابۀ نیروهای مغناطیسی که منابع حیات جمعی را به سمت خود متمرکز می‌کنند از دست می‌دهند.] اما چگونه می‌توان از پس این تفکیک برآمد؟
اگر تلاش‌های دویست‌سالۀ اخیر برای سیاسی شدن پهنۀ امت اسلام، نفوذ در اسلام عقیدتی و تبدیل آن به اسلام سیاسی بوده است، اگر آن منبعی که به ما قدرت مبارزه می‌داده ایدئولوژی اسلام سیاسی بود، اگر سیاسی کردن ارتقای دستگاه عقیدتی از یک ساز و کار رستگارکننده به‌عنوان آزمونی برای به خطر انداختن زندگی مسلمان است، ما فراموش کردیم که این فرآیند باید از سطح دستگاه عقیدتی عبور کند و به خود زندگی مادی تسرّی یابد.
آن چیزی که روزی مایۀ تخدیر امت بود اسلام عقیدتی بود. چیزی که امروز مایۀ تخدیر جامعه است خود جریان زندگی روزمره مادی است؛ اما نه در مقام کنش هرروزین، بلکه در مقام شیوۀ تولید زندگی مادی؛ یعنی خود اقتصاد! ما نیاز داریم که اقتصاد را از مقام دستگاه تامین‌کنندۀ معیشت خارج کنیم و آن را به آزمونی برای به خطر انداختن مسلمان بدل سازیم.   
سیاسی شدن اقتصاد؛ خصلت آزمونی پیدا کردن اقتصاد، در این لحظه چه معنی‌ای می‌تواند داشته باشد؟ همان‌طور که اسلام عقیدتی نمی‌توانست به‌عنوان یک منبعِ داراییِ ازپیش‌رستگارکننده، نقطۀ اتکای زندگی مسلمان باشد، بلکه اسلام، آزمون و ابتلای هرروز و هر لحظۀ زندگی مسلمان است، نفت هم نمی‌تواند به‌عنوان یک منبعِ ازپیش‌تامین‌کنندۀ زندگی قرار گیرد. نفت به پایان رسیده است، هم‌چنان که اسلام عقیدتی به پایان رسیده است. ما نیازمند یک اقتصاد مولد هستیم. این چنین اقتصادی در هر خطه از پهنۀ امت اسلام معنایی دارد.
دربارۀ عراق مسئله اصلی نفوذ در ساختارهای تصمیم‌گیرنده دربارۀ اقتصاد است. باید بتوان دولت عراق را برای در پیش گرفتن سیاستِ یک اقتصاد مقاومتی یاری کرد. تمامی چینش‌های ما برای ایجاد ائتلاف‌هایی درون عراق، گفت‌وگو با هم‌پیمانان‎‌مان در سطوح مختلف سیاسی، فعالیت فرهنگی‌مان در گفت‌وگو با مردم و نخبگان مذهبی و فکری باید مبتنی بر ایجاد یک اقتصاد تولیدی باشد. چنین استراتژی‌ای البته به تناسب وضعیت سیاسی دیگر کشورها، یعنی لبنان و سوریه، باید طراحی و پیاده شود. 
مسئله اصلی بعدی، پرسش از رابطۀ فعال شدن چنین حرکتی با فعال شدن اقتصاد مقاومتی در ایران است. در این ‌جا مسئله به هیچ وجه تبدیل کردن آن مناطق به بازار محصولات ایرانی نیست، چیزی که معمولاً در توجه به منطقه به‌عنوان منطقۀ اقتصادی مقاومت خلاف آن در نظر گرفته می‌شود. عراق، سوریه و لبنان به اشکال مختلف تجربیاتی از اقتصادی شدن و صنعتی شدن دارند. این تجربیات می‌تواند مایۀ ایجاد هسته‌های تولید اقتصادی در این کشورها باشد. هسته‌هایی که در رابطه با نظایرشان در کشورهای دیگر منطقه مقاومت می‌توانند توانایی و زایایی پیدا کنند. توجه به منطقه اقتصادی مقاومت باید توجه به این منطقه به‌عنوان یک کل باشد، نه در نظر گرفتن آن به‌عنوان پیرامونی به مرکزیت ایران.

دیدگاهتان را بنویسید
نام

ایمیل

متن پیام ارسـال دیدگـاه
پیشنهاد سردبیر

نشست
هدف کوتاه‌مدت و سیاست پایدار
آیا می‌توان نقاط رسمی را دوباره برپا کرد؟

نقطۀ کوتاه‌مدت و موقتی است که می‌تواند ذات سیاست را نشان دهد. اهداف بلندمدت به علت پایداری و استحکام و اطلاقی که دارند نمی‌توانند سیاسی باشند. هدف کوتاه‌مدت اما بحرانی دارد و آن این است که به دلیل تغییر و عدم پایداری، شما را در صحنه نابود می‌کند. مسئلۀ مهم این است که چگونه می‌توان هدف سیاسی داشت و در صحنه واجد شخصیت بود؟


گروه گفتار سیاسی
جوان‌گرایی در سیاست
خامی و آرزومندی نیروی ویژۀ حضور جوانان در صحنۀ سیاست است

ضرب‌المثل معروفی است که می‌گوید فلانی جوان است و جویای نام. جوان آرزویی دارد، در پیگیری این آرزو نامی برای خود دست‌وپا میکند و در جستن این نام موی خود را به گرد پیری سفید می‌نماید. از سوی دیگر جوان را به خامی و کم‌تجربگی می‌شناسند. او آماده است تا با عالم مواجه شود و خالی‌بودن دست او از تجربه، اتفاقاً امکان آرزوداشتن و تجربه‌کردن اوست. خامی جوان و آرزوهایی که در سرش می‌پروراند با هم نسبت مستقیم دارد. در واقع ملازمت و همنشینی این دو خصیصه، نیروی جوانی را همچون نیرویی ویژه و قدرتمند پیش می‌کشد و جوان را به تاریخ صحنۀ سیاست و موقعیت او به‌عنوان رقم‌زنندۀ آن متوجه می‌کند.


گروه مطالعات علوم دقیقه
آیا بی‌مخاطره می‌توان چیزی آموخت؟
ریاضیات همچون یک موضع

اکنون علم بیش از هر چیز از صحنه خویش به دور افتاده است. علم از انسان جان می‌طلبد و جان از انسان علم، اما معلوم نیست کدامین جان بتواند بهای علم را پرداخت کند و کدامین علم بتواند خون‌بهای جانی باشد. جان کندن نام دیگر علم‌آموزی است ولی ما که علم را بی‌جان کندن می‌خواهیم، چگونه می‌توانیم جان کندن بیاموزیم؟


نشست
تصمیم بی‌ملاحظه و پایان سیاست
آیا جمهوری اسلامی امیدی به آینده دارد؟

مردم در صحنه تشییع باشکوه پیکر سردارِ شهید قاسم سلیمانی احساس کردند می‌توانند در مبارزه و شهادت با سردار شریک شوند. اگر مخاطبه ممکن با مردم را در این زمان دریابیم، این نقطه می‌تواند آغاز سیاست و سرنوشتی تازه برای جمهوری اسلامی ایران باشد، سرنوشتی که ممکن است دستگاه کنترلی، امنیتی و رسانه‌ای جمهوری اسلامی از ما سلب کند.



موسسه علم و سیاست اشراق
تهران خیابان شریعتی،بالاتر از طالقانی
خیابان بوشهر،پلاک21،واحد5
شماره تماس : 09355643099



عضویت در باشگاه مخاطبین

نزد آن­ها که دانایی را حق خود می‌دانند، پرسش از قیمت علم پرسشِ حسابگرانی محافظه‌کار است که نهایتاً حاضرند زندگی کنند به هر قیمتی. با این حال، آموختن به چه قیمتی؟ این سؤال حتی اگر از سرِ بی‌حالی و خستگی بر زبان آمده باشد در ما امید و هراسی زنده می‌کند، نکند این راه که رفتن دارد و بازگشتن نه، دست‌کم برای من، بی‌سرانجام و بی‌حاصل باشد. آن‌ که با خود چنین نجوایی نداشته باشد، نه قدر زندگی بلکه پیش از آن، قدر خود علم را ندانسته است، چرا که علم پیش از هر گزاره‌ی صادقی که درباره‌ی چیزی داشته باشد، مدعی زندگی انسان است؛ هر آنکه خود را وقف چیزی همچون علم نمی‌کند، شخصیتی بی‌قدر است.