اطلاعیه !
فرم عضویت در باشگاه مخاطبان





نمایش ناترازی



۳ شهریور ۱۴۰۴   92  1  0 سرمقاله
ناخدایی که در قلب طوفان، سکان را رها کرده و «صادقانه» به جمع ملوانان و مسافران کشتی آمده و مدام از بزرگی موج‌ها و فرسودگی کشتی می‌گوید، نه‌تنها تصمیمی ندارد، بلکه به همگان می‌قبولاند که این راه مقصدی نیز ندارد و آن‌ها را به بازگشت فرامی‌خواند؛ بی‌توجه به اینکه مسیر بازگشت، روشن‌تر از مسیر پیش‌رو نیست. اینکه ملوانان و مسافران بدانند کشتی در خطر است، اما راه مؤثری در پیش پای خود نبینند، حتی به آن‌ها امکان مشارکت در نجات کشتی را نیز نمی‌دهد و تنها آنان را فرسوده و ناامید می‌کند و می‌رماند. نهایتاً ناخدا، پیش از آنکه حتی بادبان‌های کشتی را کشیده باشد، از آن‌ها می‌خواهد تا وسایل غیرضرورشان را به آب بیندازند.

اقتصاد ایران سال‌هاست با ناترازی‌های متعدد و گسترده‌ای، چه در حوزه انرژی (برق، گاز و بنزین) و آب و چه در حوزه منابع مالی دست‌به‌گریبان است. طرح این واقعیت، امروز به مهم‌ترین گفتار دولت چهاردهم در اداره کشور تبدیل شده است. پزشکیان معتقد است «طرح صادقانۀ واقعیت» با مردم، می‌تواند زمینه رفع بحران ناترازی را فراهم کند؛ چراکه مصرف در ایران در همه این حوزه‌ها از منابع موجود پیشی گرفته و بر اساس آمارها، دولت دیگر نمی‌تواند فاصلۀ روبه‌تزاید مصرف با منابع را با راه‌حل‌های موقتی پر کند یا حتی بپوشاند.

اما مسئله اساسی اینجاست که آیا نمایش ناترازی‌ها و تبدیل این مسئله به مهم‌ترین گفتار دولت در اداره کشور، بی‌آنکه طرح مشخص و مبتکرانه‌ای از سوی دولت، جز توصیه‌های تبلیغی-رسانه‌ای، مانند افزایش دودرجه‌ای دمای منازل، وجود داشته باشد، می‌تواند کمکی به رفع ناترازی‌ها کند؟ بدون چنین طرحی، مردم چگونه می‌توانند مشارکتی در رفع ناترازی داشته باشند؟
همه این تبلیغات رسانه‌ای دولت در حالی است که برای مثال در مسئله آب، مصرف خانگی کمتر از 10 درصد از مصرف کل است. بخش اصلی مصرف آب، یعنی بیش از نود درصد آن، مربوط به حوزه کشاورزی است که با توجه به کم‌آبیِ طبیعی و دائمی ایران، نیازمند یک برنامه‌ریزی یکپارچه برای اصلاح الگوی کشت و طرح‌های کلان فناورانه است. ریل‌گذاری و اجرای چنین برنامه‌هایی، امری است که تنها با اراده‌ای از جانب دولت می‌تواند آغاز شود و به یک حرکت ملی و همگانی تبدیل گردد. در فقدان این اراده، مردم نیز مجالی برای مشارکتِ مؤثر نخواهند داشت و تنها می‌توانند ضعف و انفعال دولت خود را به نظاره بنشینند. در حالی که آگاهی‌بخشی و دعوت مردم به مشارکت، می‌توانست پس از حرکت دولت برای طرح‌های کلان برای جبران ناترازی، از جانب رسانه‌ها صورت گیرد؛ نه اینکه دولت و رئیس‌جمهور مدام از آن سخن بگویند.
تنها در این صورت است که مسئلۀ اساسی ناترازی، به‌جای اینکه چهره‌ای ناتوان و غیرقابل‌اتکا از دولت بسازد، دولت را در پیشِ روی حرکتی ملی برای حل این مشکل و حتی حرکت کلی کشور قرار می‌دهد. دولت جوهرۀ جمعیت و اتحاد یک کشور است. تنها دولت قوی می‌تواند دعوتی از مردم داشته باشد. در فقدان چنین دولتی، معلوم نیست دعوت از مردم برای حل معضلی ملی، چه معنایی می‌تواند داشته باشد. نهایتاً مردم تنها می‌توانند از سر وظایف اخلاقی، اقداماتی پراکنده و ناهمسو برای رفع مشکل انجام دهند.
ناخدایی که در قلب طوفان، سکان را رها کرده و «صادقانه» به جمع ملوانان و مسافران کشتی آمده و مدام از بزرگی موج‌ها و فرسودگی کشتی می‌گوید، نه‌تنها تصمیمی ندارد، بلکه به همگان می‌قبولاند که این راه مقصدی نیز ندارد و آن‌ها را به بازگشت فرامی‌خواند؛ بی‌توجه به اینکه مسیر بازگشت، روشن‌تر از مسیر پیش‌رو نیست. اینکه ملوانان و مسافران بدانند کشتی در خطر است، اما راه مؤثری در پیش پای خود نبینند، حتی به آن‌ها امکان مشارکت در نجات کشتی را نیز نمی‌دهد و تنها آنان را فرسوده و ناامید می‌کند و می‌رماند. نهایتاً ناخدا، پیش از آنکه حتی بادبان‌های کشتی را کشیده باشد، از آن‌ها می‌خواهد تا وسایل غیرضرورشان را به آب بیندازند.
امروز گفتار ناترازی، فراتر از یک تشخیص کارشناسی، گفتاری ریشه‌دار در دستگاه بوروکراسی کشور است و حکایت از وضع دولت در اکنونِ ایران دارد. این گفتار درکی از آیندۀ اقتصاد سیاسی ایران دارد که در آن، مردم و دولت ایران همواره باید متذکر ناکامی‌ها و ناتوانی‌هایشان در ادارۀ کشور باشند؛ تا دیگر نتوانند رؤیایی برای آیندۀ خود و عزمی برای ایستادن در مسیر آن داشته باشند؛ رؤیایی که در این گفتار، خیالاتی موهوم و دست‌نیافتنی به‌حساب می‌آید و نتیجه‌ای جز اتلاف همین اندک‌سرمایۀ باقیماندۀ کشور ندارد. همین گفتار است که در نهایت به نمایش ناتوانی کشور در ادارۀ خود تبدیل می‌شود و از پسِ آن، تنها راه نجات کشور که در بیانیه اقتصاددانان و احزاب اصلاح‌طلب تکرار شده، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و در نتیجه مذاکره با غرب دانسته می‌شود. غافل از این سؤال که در صورت تضعیف مؤلفه‌های ژئوپلیتیک ایران، یک دولت ضعیف چگونه امکان مذاکره با قدرت‌های بزرگ را خواهد داشت و آن‌ها با چه انگیزه‌‌ای در ایران سرمایه‌گذاری خواهند کرد.
گفتار ناترازی گفتاری ابتدائاً سلبی است برای دست‌کشیدن از هرگونه چشم‌انداز ملی، به امید یافتن جایگاهی در نظم موجود جهانی. به همین جهت است که با وجود آنکه دهه‌ها در دولت‌های مختلف جمهوری اسلامی نیز به انحای مختلف حضور داشته، در فقدان طرحی ایجابی، در برنامه خود نیز توفیقی نیافته است.
در این گفتار، تفاوت چندانی ندارد که ایران کشوری صنعتی با فناوری پیشرفته باشد یا کشوری خام‌فروش و نیمه‌خام‌فروش یا کشوری که از طریق تجارت و مبادلات مالی کسب ثروت می‌کند؛ بلکه مسئله اصلی، رفع آن چیزی است که اقتصاد ایران را از حضور در زنجیره اقتصاد جهانی محروم کرده است؛ اگرچه جایگاهی بیش از خام‌فروشی در این زنجیره نداشته باشد.
اما گذشته از همه این‌ها، آیا ایران دوباره می‌تواند در میانۀ رقابت‌های ژئوپلیتیک پرتنش امروز در سطح منطقه‌ای و جهانی، همان جایگاه پیشینِ خام‌فروشی را در نظم آیندۀ جهان به دست آورد؟

این سرمقاله در شماره چهارم نشریه کرانه در تاریخ سی‌ام مرداد به چاپ رسیده است.

ناترازی وفاق
دیدگاهتان را بنویسید
نام

ایمیل

متن پیام ارسـال دیدگـاه


سرمقاله
با وفاق نباید جنگید
وفاق به‌رسمیت شناختن خستگی است
علیرضا شفاه   
ما در دوران پس از ۷ اکتبر دوباره به صحنه سیاست داخلی ایران دعوت شده‌ایم. جنگ تحمیلی ۱۲ روزه تاریخ سیاست در ایران را دوباره با نهیبی ناگزیر بیدار کرده است. اکنون اراده جامعه ایران از نو فراخوان شده است تا سیاست داخلی تازه‌ای بسازد: صف آرایی ارادهٔ مولد قدرت ملی. هیچوقت تا این اندازه برای زندگی به جنگ فرا خوانده نشده بودیم. هیچگاه تا این حد تا آستانه تاسیس یک اتحاد اراده‌مند ملی پیش نرفته بودیم.






نشست
نهضت بیداری
گزارشی از نشست موسسه اشراق بعد از اعلام شهادت سید حسن نصرالله - 9 مهرماه 1403
اگر انسان این مسئله را با قلبش جذب کند که این تکلیف من است که در این جنگ مشارکت کنم و بجنگم، بعدش ممکن است یک راهی باز شود. قبل از هر چیزی باید یک اتفاق روحی در انسان رخ دهد. ما باید خودمان را عمیقاً آماده این اتفاق روحی کنیم. یعنی عمیقاً آماده‌ی این تطور روحی شویم که از یک موجود اجتماعی به موجودی که قصد جنگیدن دارد، تبدیل شویم. در این صورت ممکن است راهی باز شود، راهی که در حال حاضر با محاسبات عقلانی از میدان قفل است؛ یعنی تحلیل انضمامی سیاسی از وضعیت این جنگ، از جغرافیایش، از سازمان رزمش به ما می‌گوید که راهی برای پذیرش مشارکت اجتماعی وجود ندارد. ولی اگر قرار باشد راهی باز شود مقدمه‌ی آن این است که نیروهایی دقیقاً در درون ایران، بی‌هیچ تردیدی، این را از صمیم قلب بپذیرند که ما در حال حاضر، تکلیفی جز جنگیدن نداریم و این امتحان نسل ماست.



موسسه علم و سیاست اشراق
شماره تماس : 77136607-021


عضویت در باشگاه مخاطبین

اینکه چیزها از نام و تصویر خود سوا می‌افتند، زندگی را پر از هیاهو کرده است و این هیاهو با این عهد مدرسه که «هر چیزی خودش است» و خیانت نمی‌ورزد، نمی‌خواند. مدرسه آرام است و این آرامش بخشی از عهد و ادعای مدرسه است. هیاهو در مدرسه به معنای ناتوانی مدرسه در نامگذاری چیزها است؛ به این معناست که چیزها می‌خواهند از آنچه هستند فرا بروند. آنجا که می‌توان دانست از هر چیز چه انتظاری می‌توان داشت، دعوا و هیاهویی نیست، نظم حاکم است و هر چیز بر جای خویش است. اما اگر هرچیز حقیقتاً بر جای خود بود و از آنچه هست تخطی نداشت، دیگر چه نیازی به مدرسه بود؟ اگر خیانتی ممکن نبود مدرسه می‌خواست چه چیزی را بر عهده بگیرد. اگر حقیقت نامی دارد، از آن روست که امکان ناراستی در جهان هست. نام چنانکه گفتیم خود عهد است و عهد نگه داشت است و نگه داشت آنجا معنا دارد که چیزها از جای خود خارج شوند.

(تمام حقوق متعلق به موسسه علم و سیاست اشراق است)