اطلاعیه !
فرم عضویت در باشگاه مخاطبان





خواب بامداد رحیل
میزان مشارکت دولت جمهوری اسلامی ایران در این جنگ چقدر است؟


۳ بهمن ۱۴۰۲   894  10  0 سرمقاله
هرچه جنگ طولانی‌تر شود و هرچه این زمان طولانی بحرانی‌تر باشد، سازمان پشت جبهه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. وقتی عملیات‌های نظامی نمی‌توانند معنای سیاسی جنگ را پیش ببرند و پیروزی را در کوتاه‌مدت احراز کنند، دولت‌ها و سازمان سیاست داخلی کشورها و اراده‌های پشت جبهه اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. اکنون باید پرسید آیا دولت جمهوری اسلامی ایران و دیگر نهادهای سازمان‌دهنده امکانات کشور، کارآمدی لازم برای ایجاد ارادۀ سیاسی متناسب با نبردی که پیش رو داریم را دارند؟

حاج صادق امیدزاده، معاون اطلاعات نیروی قدس سپاه پاسداران در حملۀ اسرائیل به دمشق به شهادت رسید. در روزهای اخیر و تا پیش از نوشته‌شدن این سرمقاله، این آخرین ضربه از ضربات متوالی و دردناکی است که ایرانیان از رژیم اسرائیل در جنگ غزه خورده‌اند. در این جنگ‌ ضربه‌های دردناک کارکردهای متفاوتی دارند. ایران نیز متقابلاً ضربه‌های دردناکی به رژیم اشغالگر و نیز به آمریکا و انگلستان وارد کرده است. اما این ضربه‌ها اهداف متفاوتی را پیگیری می‌کنند.

ایران در این جنگ یک هدف دارد و آن رسیدن به یک آتش‌بس فعال است. آتش‌بسی که منتهی به سازش پایدار میان اعراب و دیگر کشورهای اسلامی با اسرائیل نشود. چنین آتش‌بسی برای اسرائیل کشنده خواهد بود. ضربه‌های دردناک ایران به آمریکا و اسرائیل همین هدف را دنبال می‌کند؛ ایران می‌خواهد تنش فزاینده‌ای را که اسرائیل تولید می‌کند، متوقف کند. اما این امر، نیازمند زدن ضربه‌ای چنان دردناک است که افزایش تنش‌ها در محاسبات دشمن، ارزندگی خود را از دست بدهد. «این ضربه کدام است؟» این مهم‌ترین پرسش این روزهای تصمیم‌گیران نظامی و سیاسی ایران است. اگر چنین ضربه‌ای وجود داشت می‌توانست تنها راه نجات رژیم را که افزایش تنش‌ها تا سرحد جنگی بزرگ است، مسدود کند و او را به آتش‌بسی هرقدر دردناک بکشاند. اما ترور مقامات بلندپایه ایران و حزب‌الله لبنان در چند روز اخیر و گارد تهاجمی اسرائیل به‌سمت لبنان نشان داد که چنین ضربه‌ای هنوز اجرا یا شاید حتی کشف نشده است.

اما ضربه‌های دردناک دشمن به مقاومت معنای دیگری دارد. در اینجا ما با دو جناح در جبهۀ دشمن رو‌به‌رو هستیم که هریک ماجرای متفاوت اما در هم‌تنیده‌ای را دنبال می‌کنند و لذا هرکدام نسبت متفاوتی با  ضربات دردناک به مقاومت دارند. یکی جناح اصلی اسرائیل به سرکردگی نتانیاهو است و دیگری آمریکا و مؤتلفینش در اسرائیل. سود آمریکایی‌ها از ضربات اولاً بازداشتن ایران و لبنان از مداخلۀ شدیدتر در جنگ و ثانیاً مذاکرات هرچه نامتوازن‌تر در لحظۀ آتش‌بس است به‌طوری‌که طرح آتش‌بس هر چه مستقیم‌تر منجر به صلحی پایدار بین کشورهای منطقه با رژیم اسرائیل شود. 

اما آنچه حاکم شیطان‌صفت اسرائیل دنبال می‌کند، جلوگیری از وقوع آتش‌بس، با بالا نگه‌داشتن ضربان جنگ به‌وسیلۀ ضربات دردناکی است که طرفین به هم وارد می‌کنند؛ در واقع این جناح حتی از ضربات دردناکی که ایران به اسرائیل می‌زند نیز تغذیه می‌کند. این ضربات پیشنهاد توقف جنگ از سوی طرفداران آتش‌بس در جبهۀ دشمن را نزد آن جبهه ناموجه می‌کند و به آن‌ها اعلام می‌کند که هنوز می‌توان پیشروی کرد و نقطۀ کنونی، نقطه توازن و آتش‌بس نیست. این به‌هم‌زدن موازنه می‌کوشد تنش را تا نقطۀ بروز یک جنگ، طولانی و فزاینده کند.

این سیاست وقتی در امتناع محور مقاومت از وقوع جنگ بزرگ ضرب می‌شود، کیفیت مشخصی از زمان در ساحت سیاست برای ما می‌سازد. ما با زمانی روبه‌رو هستیم که اگرچه در بازه‌هایی، نبضی بسیار دردناک دارد، اما پایانش ناپیدا است؛ تا جایی که به نظر می‌رسد می‌تواند بسیار طولانی باشد. یعنی ما در شرایطی هستیم که نه آمریکا نه اسرائیل و نه مقاومت، توان آن را ندارد تا ضربه‌ای چنان شدید و نامنتظره به صحنه بزند که جنگ را وارد مرحله پایان‌بندی کند (بارزترین مثال این عملیات، پایان جنگ جهانی دوم با حملۀ هسته‌ای به ژاپن و بمباران مرگبار درسدن است). همۀ اطراف جنگ درک کاملی از کیفیت این زمان دردناک و طولانی دارند و اکنون از خود می‌پرسند «این بازۀ زمانی تازه چه الزاماتی دارد و چه تغییری در جبهه‌های سیاسی و نظامی اعمال می‌کند؟».

هرچه جنگ طولانی‌تر شود و هرچه این زمان طولانی بحرانی‌تر باشد، سازمان پشت جبهه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. وقتی عملیات‌های نظامی نمی‌توانند معنای سیاسی جنگ را پیش ببرند و پیروزی را در کوتاه‌مدت احراز کنند، دولت‌ها و سازمان سیاست داخلی کشورها و اراده‌های پشت جبهه اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. اکنون باید پرسید آیا دولت جمهوری اسلامی ایران و دیگر نهادهای سازمان‌دهنده امکانات کشور، کارآمدی لازم برای ایجاد ارادۀ سیاسی متناسب با نبردی که پیش رو داریم را دارند؟ آیا دولت طرح مدون و از آن مهم‌تر سازمانی از اراده‌های منسجم برای حضور در جنگ اقتصادی‌ای که سالها است درگیر آن هستیم، دست و پا کرده است؟ نیروی جنگ اقتصادی، -امروز که جنگ به مراحل طولانی خود رسیده- بیش از هر زمانی باید حقیقتا در قامت یک جنگ دیده شود. اما به نظر می‌رسد خمودگی و روزمرگی نه‌تنها دولت را فراگرفته بلکه دیگر نهادهای حاکمیتی ایران هم توان تشکیل یک جبهه جنگی واقعی را ندارد. دولت اگر نگوییم زمین‌گیر شده در مواجهه با اصطکاک زمین زیر پایش، کُند و حتی تا حدی روزمره شده است. حتی در انتخابات پیش روی قوه مقننه نیز معلوم نیست چه نیروی سیاسی‌ای بنا است چه تغییری در این وضع ایجاد کند. همه چیز در داخل به شکل یک تعادل کند و کم‌حرکت درآمده و اذهان کند و دست‌های کندتر توان تغییر کیفی در صحنه ندارند.  این صحنه بی‌شک باید متحول شود و نه آنکه بهبود یابد. تحولی که از سازمان‌دهی و اجتماع اراده‌ها ایجاد می‌شود و آنکه در هنگامه نبرد به خواب رود با لگد دشمن بیدار خواهد شد.

ضربه بازدارنده سیاست داخلی جنگ
دیدگاهتان را بنویسید
نام

ایمیل

متن پیام ارسـال دیدگـاه
سرمقاله
اسرائیل و کابوس استقلال منطقه
آیا اردن، می‌تواند گام بعدی محور مقاومت برای تشکیل سازمان‌های ملی مستقل در منطقه باشد؟
محمدحسین تسخیری   
ایران تلاش برای شکل‌گیری سازمان‌های ملیِ باشخصیت را علی‌رغم تمام دشواری‌ها و ریسک‌هایش به عنوان راه نجات تمام کشورهای منطقه در پیش گرفته است. هر جبهۀ جدیدی که گشوده می‌شود، هر هسته جدیدی از مقاومت که در کشوری جدید، سربرمی‌آورد، تنها و تنها در این لحظه، یعنی لحظه‌ای که تبدیل به یک تشکیلات سازمان‌یافته و مسئولیت‌پذیر می‌شود، می‌تواند نویدبخش تولد یک ملت باشد و آن را نمایندگی کند.


سرمقاله
نام من، هیچ‌کس
جغرافیای مقاومت در محاصره افتاده است
اباصالح تقی‌زاده طبری   
پول هنگفت انباشته در این کشورها به همراه سیاست مسالمت‌جوی دیکته‌شده، همۀ آن چیزی است که امکان رویاپردازی‌های توسعه را فراهم کرده و البته کار را برای کشوری چون ایران بسیار سخت نموده است؛ تصویر پاکیزۀ توسعه در این جغرافیا، در تقابل شدیدی با سیاست مقاومت از طرفی و در ادامۀ آن اقتصاد سیاسی تولیدی جمهوری اسلامی ایران است. جمهوری اسلامی که پس از انقلاب، جبهه‌ای تازه در منطقۀ آسیای غربی باز کرد و کشورهای حاشیۀ خلیج فارس را در طرف کشورهای مرتجع و وابسته نشاند و خود داعیه‌دار استقلال و مبارزه با نیروهای غیرملی شد، حالا با چهره‌ای جدید از این کشورها روبه‌رو شده است. آن‌ها با شما نمی‌جنگند؛ می‌خواهند همکاری کنند؛ گویا از شما خواسته‌اند که نگاه تنگ‌نظرانۀ ژئوپلیتیک را به کناری نهید و جهان وسیع پر از فرصت را ببینید


سرمقاله
جغرافیای ضعیف
سیاست همسایگی نمی‌تواند صرفا پیگیری منافع باشد
علیرضا شفاه   
چین قطعا باید در اولویت بالای همکاری‌های اقتصادی ایران قرار بگیرد اما نمی‌‌تواند سیاست همسایگی دولت آقای رئیسی را تضمین کند. چین کشوری آرام است و اقتصادی جهانی دارد. اقتضای سیاست خارجی چین این است که از جنگ‌های نیابتی ایران و عربستان جلوگیری کند اما اگر بنا باشد ثبات اقتصادی جامعۀ ایران منجر به قدرت‌نمایی‌ها و تنش‌های تازه‌ای در منطقه شود، قطعا چین ضامن فعالیت‌های اقتصادی‌ای نمی‌شود که به چنان نتیجه‌ای منجر شود. در ذیل همین محاسبه است که چین ذیل مزایایی که به این منطقه می‌بخشد مراقبت می‌کند که روی زمین لغزنده و پرفتنۀ آن پیراهن‌آلوده نشود. آیا ما می‌توانیم خودمان را به‌عنوان برندۀ مطلق منطقه معرفی کنیم و همۀ امنیت آن را تضمین نماییم؟





موسسه علم و سیاست اشراق
شماره تماس : 77136607-021


عضویت در باشگاه مخاطبین

اینکه چیزها از نام و تصویر خود سوا می‌افتند، زندگی را پر از هیاهو کرده است و این هیاهو با این عهد مدرسه که «هر چیزی خودش است» و خیانت نمی‌ورزد، نمی‌خواند. مدرسه آرام است و این آرامش بخشی از عهد و ادعای مدرسه است. هیاهو در مدرسه به معنای ناتوانی مدرسه در نامگذاری چیزها است؛ به این معناست که چیزها می‌خواهند از آنچه هستند فرا بروند. آنجا که می‌توان دانست از هر چیز چه انتظاری می‌توان داشت، دعوا و هیاهویی نیست، نظم حاکم است و هر چیز بر جای خویش است. اما اگر هرچیز حقیقتاً بر جای خود بود و از آنچه هست تخطی نداشت، دیگر چه نیازی به مدرسه بود؟ اگر خیانتی ممکن نبود مدرسه می‌خواست چه چیزی را بر عهده بگیرد. اگر حقیقت نامی دارد، از آن روست که امکان ناراستی در جهان هست. نام چنانکه گفتیم خود عهد است و عهد نگه داشت است و نگه داشت آنجا معنا دارد که چیزها از جای خود خارج شوند.

(تمام حقوق متعلق به موسسه علم و سیاست اشراق است)