ایده وفاق روی دیگرِ همین سکه است؛ جریانی که پس از تجربه دههها تحریم و جنگ، هنوز خیال میکند میتواند با بازی در زمین ائتلافهای بزرگتر، جایگاه امنی در این معماری برای خود دستوپا کند؛ این بار به امید حضور چین در موازنه جدید قدرت.
در روزهایی که ماشین جنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی، با بمباران شهرها و ترور روزمره فرماندهان مقاومت، از همه خطوط قرمز گذشته و تهدیدات علیه موجودیت ایران به اوج رسیده است، تهران میزبان عالیترین هیئتهای سیاسی و امنیتی از ترکیه، عربستان و پاکستان بود. این همزمانی، اتفاقی نیست: در میانۀ جنگ وجودی ایران و محور مقاومت با آمریکا و رژیم صهیونیستی، ما با ظهور یک جریان سیاسی تازه در منطقه مواجهیم.
این جبهه سوم، متشکل از حکمرانانی است که محصول دههها تعادل اقتصاد سیاسی و امنیتی در نظم کنونی منطقهاند؛ نظمی که قدرتهای پیروز جنگ جهانی اول و نهایتاً هژمونی آنگلوساکسون آن را مهندسی کرده است. امروز آنها با درک انقضای تاریخیِ این نظم، به تکاپو افتادهاند تا به هر طریق ممکن، وضع موجود را حفظ کنند. هدف این ائتلاف، حفظ وضع موجود، با ایجاد یک موازنه جدید میان قدرتهای جهانی است. موازنهای که در آن، با مسکوتگذاشتن گسلهای ریشهای منطقه، اسرائیل هم میتواند جایی داشته باشد. این جبهه ارتجاعی میکوشد با مهار مقاومت، بهعنوان کانون نیروهای سیاسی مستقل و درونزای منطقه، صحنه را به نفع نیروهای عادیساز و طرفداران نظم تحمیلی آمریکایی تغییر دهد.از اظهارات صریح هاکان فیدان درباره توافق پشتپرده برای پایان دادن به نبرد سوریه و متوقف کردن پیشروی نیروهای مقاومت، تا تلاش برای کشاندن ایران به پیمان دفاعی عدمتعرض (پیمان مکه) میان ریاض، اسلامآباد و آنکارا، و نمایش این بلوک متمایز در نقشههای اخیر نتانیاهو، همگی پرده از عمق راهبردی و سازمانیافتگیِ این طراحی برمیدارند.
خطر اصلی اما، امتداد این ادراک در بخشهایی از نیروهای سیاسی و دیوانسالاری داخل ایران است. جریانی که با الگوگیری سطحی از مدل توسعه آکپارتی یا توسعه مصنوعی خلیجی، مقاومت را به یک تنازع ایدئولوژیک و مذهبی فرو میکاهد و گمان میکند میتواند با واگذاری اهرمهای قدرت، به یک برجام منطقهای دست یابد. جریانی که نادیده میگیرد دیگر کشورهای عضو این ائتلاف، خواهناخواه یا از طریق عضویت در ناتو و یا شراکتهای بنیادین اقتصادی، متحدان راهبردی آمریکا محسوب شده و امکان بازیگریِ مستقلی از نظم آمریکایی ندارند. ایده وفاق روی دیگرِ همین سکه است؛ جریانی که پس از تجربه دههها تحریم و جنگ، هنوز خیال میکند میتواند با بازی در زمین ائتلافهای بزرگتر، جایگاه امنی در این معماری برای خود دستوپا کند؛ این بار به امید حضور چین در موازنه جدید قدرت.
اما در صفحه شطرنج قدرتهای بزرگ، واشنگتن از این جبهه سوم صرفاً به عنوان ابزاری برای ازبینبردن اهرمهای قدرت مقاومت، بازتنظیم معادلات منطقه و کنترل دمای جنگ استفاده میکند. گویی واشنگتن در این صحنه با دو دست بازی میکند: با یک دست (ائتلاف منطقهای)، سپر بازدارندگی مقاومت (قدرت ضربه به منافع آمریکا در منطقه) را از ایران میگیرد، و با دست دیگر (اسرائیل)، زمان و زمین را برای وارد آوردن ضربه نهایی مهیا میسازد.
در این نبرد وجودی، فرجامِ افتادن در تله جبهه سوم، چیزی جز فرسایش، فروپاشی از درون و نهایتاً غافلگیری در جنگ نیست. امروز آمریکا نمیتواند با یک توافق از این جنگ خارج شود و حتی اگر بخواهد، اسرائیل نخواهد گذاشت. امید به پایانبندی جنگ از هر مسیری غیر از مقاومت و پشیمانکردن آمریکا از تجاوز به ایران، خلع سلاحِ خودخواسته و تقدیم بیسروصدای منطقه به ذینفعان نظم آمریکایی است.