اطلاعیه !
فرم عضویت در باشگاه مخاطبان





عهد تازه
چرا به خانه‌هایمان برنمی‌گردیم


۲ مهر ۱۴۰۵   13  0  0 دیدگاه  

بعد از پیروزیِ انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی، عهد تازه‌ای متولد شد. رخدادهای مهمی تاریخ ایران را پیش‌تر لرزانیده و مبتلای رویایی کرده بود که در رگ و پی جامعه ایران جاری می‌شد؛ رویایی که به بلوغ می‌رسید تا آنکه به این عهد بینجامد. از نهضت تنباکو تا انقلاب مشروطه، از نهضت ملی‌شدن نفت تا حوادث ۲۸ مرداد، از ۱۵ خرداد تا قیام‌های خونین مردم و جمعه سیاه. حوادثِ پیش از آن. حوادثِ پس از آن. چه بر سر یک ملت باید بیاید تا آماده‌ بستن عهد تازه‌ای شود؟ ملت ایران با انقلاب اسلامی حالا بر سر رویایی مشترک که از آسمان بر روی زمین آمده و در قامت رهبری استوار تجسد پیدا کرده بود، دوباره ملت شد. این‌گونه از آسمان به زمین آوردن ِ رویاها از اسلام سیاسی ساخته است آن‌طور که بشر را آزموده و واقعی می‌خواهد؛ آن‌طور که تشیع را در زمینِ ابتلائات معنا می‌کند و مومنان را با مبارزه تشخص می‌بخشد. ملت شدن آن چنان عادی نیست که بتوان عناصر جغرافیا، سرزمین و فرهنگ یا حتی حکومت را در توضیح ماهیت آن کافی دانست. و انقلاب اتفاقی هرروزه و دلبخواه نیست؛ صبرِ بسیار بباید پدر پیر فلک را!

جمهوری اسلامی مولود انقلاب است. و مصداقِ «چو عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها». همان ملت که آن‌طور در نقطه‌ای پرشور و خوداتکاء مجتمع شده بودند حالا باید از وحدت خود در برابر هجمه بزرگی از فتنه‌ها از درون و بیرون حراست می‌کردند و به ازای هر تندبادی که آن نقطه مشترکِ ملت‌شدن را آماج قرار می‌داد، دوباره خود را می‌سنجیدند و از خود می‌پرسیدند: آیا ما هنوز باهم هستیم؟ آیا هنوز ملت هستیم؟

ما تقابل انقلابیون خط امام و جریان ملی‌گرا را به یاد داریم. فشارها برای پذیرش قطعنامه، ریاست جمهوری بنی‌صدر، عزل آیت الله منتظری، ریاست جمهوری آقای خاتمی، انتخابات ۸۸، پرونده هسته‌ای و برجام، تحریم‌ها و حوادثی که پس از شهادت سردار سلیمانی گریبان‌گیر ایران شد. همه و همه ضرباتی بر هسته سخت وحدت ملی ایران وارد می‌آورد و ملت‌ماندن را دشوارتر می‌کرد، چنانکه حتما همگی ما شاهد بودیم و هستیم که چطور برخی دوستان و آشنایان‌مان را دیگر هم‌مسیر نمی‌یابیم و تلاش‌هایمان برای پرکردن شکاف‌ها چطور گاهی ناکام می‌ماند. با این وجود، گفتمانِ اصیل انقلابی به رهبریِ رهبرانش در هر مرحله با دقتی بسیار و مقاومتی سرسختانه خود را از ورطه التقاط و انحراف بیرون می‌کشید تا سره را از ناسره بازستاند و از عهدی نگه داری کند که هر آیینه در معرض شکستن بود. و ما هم در آستانه عهد شکنی بودیم. و به همان اندازه در آستانه اینکه دیگر «ملت» نباشیم. ما به آقای خامنه‌ای نگاه می‌کردیم و می‌گفتیم: «چه اصلاح‌طلب چه اصول‌گرا، نگاهم به امر ولی فقیه است» و این‌ رویه از سر تقلیدِ طوطی‌وار یا سرسپردگی نبود. ما با رهبر شهیدمان، سید علی خامنه‌ای، نقطه‌ای می‌یافتیم که می‌توانست وحدت را از پی هر حادثه از نو برایمان کشف کند. با نگاه به او، ملت می‌شدیم؛ شاید بهتر باشد بگوییم: آخرین امکاناتمان برای ملت‌ماندن را باز می‌شناختیم. خوب می‌دانستیم و خوب می‌دانیم ضربه‌ای که شالوده این وحدت را نشانه رود دست‌آویزِ بیگانگانی می‌شود که مترصدِ اندک ضعف و سستی ما در مراقبت از این عهد هستند. بیگانگانی که راه تسلط خودشان را در پراکندگیِ ما دیدند و سال‌هاست برای شکستن مرکز ثقل این وحدت دندان تیز کرده بودند. رهبر ما را شهید کردند و تصور کردند آب بر آتشِ ما ریخته‌اند. ما به خود آمدیم، و دوباره پرسیدیم: آیا هنوز ملت هستیم؟ سوالی که دیگر پاسخش را در خانه‌هایمان پیدا نمی‌کنیم. ما خانه‌هایمان را ترک کردیم، هر شب به میدان آمدیم، هرشب کنار هم خاطرات‌مان را مرور می‌کنیم، تاریخ‌مان را به یاد می‌آوریم، دانه به دانه فتنه‌هایی که از سرمان گذشت را دوباره تحلیل می‌کنیم، سخنرانان‌مان تاریخ اسلام را جلوی چشممان می‌آورند، جغرافیای ایران و داستان مقاومت را از نو می‌خوانیم. کنارهم! چرا؟ چرا کنارهم؟ آن‌ انتظاری که پیش از این از رهبرمان داشتیم و خود را کنار شخصِ شخیصِ او هم‌عنان می‌یافتیم، حالا با ضربه شهادت به خودمان برگشته است! خود را خون‌خواهِ امری یافتیم که وجودش را پیشفرض گرفته بودیم و حالا از ما گرفته شده است؛ این خون‌ آن‌قدر واقعی و پررنگ است که اضطراب ِ خون‌خواهی‌اش میدان را به تلاطم اندازد و ملت‌بودن ما را بحرانی کند:  آیا اگر داد از این بی‌داد نستانیم می‌توانیم دوباره خود را ملت ببینیم؟ مطمئن نیستیم! ما مطمئن نیستیم که اگر ملت بودن را در مجسم‌ترین و ملموس‌ترین شکلِ آن در میانه میدان‌ها به جای نیاوریم، هیچ امر مفروضی آن بیرون بتواند از عهد انقلاب حراست کند. ما مطمئن نیستیم که اگر حضور خود را به عینی‌ترین حالت ممکن به صحنه نیاوریم، کشورمان در آتش جنگ و کودتا و در دست ِ نااهلان از هم نگسلد. ما مطمئن نیستیم که اقتدا به آیت الله مجتبی خامنه‌ای به جای آورده می‌شود، اگر ما نیاییم و با حضوری مستمر این بیعت را معتبر و مستحکم نکنیم. ما بازماندگانِ آخرین تصویری هستیم که با از سر گذراندن فتنه‌ها از چیزی به نام ملت و وحدت ملی به جای مانده است و مطمئن نیستیم اگر جمعِ خود را جمع نگه نداریم، چطور می‌توانیم در پستوی خانه‌هایمان «ملت» بمانیم. نوعی شکاکیت، متعهدمان کرده است که هرشب از نو از بالارفتنِ پرچم ایران و احیای عهدی که با انقلاب و خون شهیدانمان بسته‌ بودیم، اطمینان حاصل کنیم. چراکه حتی حالا، در آستانه دویستمین شبِ میدان‌داری از فردای خود خبر نداریم و یک به یک خود را در برابر آنچه جوهره جمهوری اسلامی ایران را نشانه گرفته است، مسئول دانسته‌ایم. 

 

عکاس: ثمین قیاسی

 
دیدگاهتان را بنویسید
نام

ایمیل

متن پیام ارسـال دیدگـاه

موسسه علم و سیاست اشراق
شماره تماس : 77136607-021


عضویت در باشگاه مخاطبین

اینکه چیزها از نام و تصویر خود سوا می‌افتند، زندگی را پر از هیاهو کرده است و این هیاهو با این عهد مدرسه که «هر چیزی خودش است» و خیانت نمی‌ورزد، نمی‌خواند. مدرسه آرام است و این آرامش بخشی از عهد و ادعای مدرسه است. هیاهو در مدرسه به معنای ناتوانی مدرسه در نامگذاری چیزها است؛ به این معناست که چیزها می‌خواهند از آنچه هستند فرا بروند. آنجا که می‌توان دانست از هر چیز چه انتظاری می‌توان داشت، دعوا و هیاهویی نیست، نظم حاکم است و هر چیز بر جای خویش است. اما اگر هرچیز حقیقتاً بر جای خود بود و از آنچه هست تخطی نداشت، دیگر چه نیازی به مدرسه بود؟ اگر خیانتی ممکن نبود مدرسه می‌خواست چه چیزی را بر عهده بگیرد. اگر حقیقت نامی دارد، از آن روست که امکان ناراستی در جهان هست. نام چنانکه گفتیم خود عهد است و عهد نگه داشت است و نگه داشت آنجا معنا دارد که چیزها از جای خود خارج شوند.

(تمام حقوق متعلق به موسسه علم و سیاست اشراق است)