اطلاعیه !
فرم عضویت در باشگاه مخاطبان





عزم جدید آنگلوساکسون‌ها
اتحاد راهبردی استرالیا با ایالات متحده و بریتانیا، یک بلوک جدید در برابر تهدیدات چین می‌سازد.


۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲   880  0  0 دیدگاه
این طرح مملو از خطرات است. هزینه برای استرالیا چشمگیر است. آمریکا در حال تلاش برای تولید زیردریایی کافی برای نیروی دریایی خود است. این پروژه باید حداقل برای دو دهه از فراز و نشیب‌های سیاست و بودجه در هر سه کشور جان سالم به در ببرد. اما این تنها بخشی از مسئله است. رهبران همفکر، خود و جانشینانشان را به تعهد بلندمدت مبنی بر عدم تماشای منفعلانه آغاز تسلط چین بر آسیا متعهد کرده‌اند.

اشاره: با جدی‌شدن حضور سیاسی و امنیتی چین در خاورمیانه و شمال آفریقا که حوزه نفوذ سنتی ایالات متحده و بریتانیا به حساب می‌آیند، توجهات به واکنش‌های بلوک آنگلوساکسون، جلب شد. واکنش‌هایی که نمی‌توانست مثل دوران گذشته صرفا در یک رقابت اقتصادی فهم شود. بنابراین زمزمه‌های کوچ انبوه نیروی دریایی ایالات متحده از خاورمیانه به دریای چین شنیده شد. کاری که با اعلام عزم حضور دوباره نیروی دریایی بریتانیا در خاورمیانه، تکمیل می‌شد. با این حال، این جناح برای تکمیل حلقه کنترل نظامی خود علیه چین، نیاز به متحدی منطقه‌ای داشت. متحدی که نمی‌توانست هیچ‌کدام از کشورهای ضعیف و کوچک آسیای شرقی را شامل شود. بنابراین استرالیا به عنوان یک قدرت نوظهور اقتصادی و البته با ریشه‌های عمیق آنگلوساکسونی، داوطلب شد تا در یک شراکت راهبردی، این نقش را به عهده گیرد. نشریه اکونومیست در یادداشتی، به تشریح ابعاد این شراکت راهبردی، پرداخته است.

*عکس: کنفرانس مطبوعاتی مشترک رهبران سه کشور ایالات متحده آمریکای، بریتانیا و استرالیا روی عرشه کشتی نظامی برای اعلام امضای پیمان امنیتی مشترک


ملوانان استرالیایی و بریتانیایی چندین دهه است که از زیردریایی‌های آمریکایی بازدید می کنند. تصور متحدانی نزدیکتر از این سه کشور دشوار است. اما وقتی آن ملوانان به موتورخانه نزدیک می‌شدند به دری آب‌بندی‌شده می‌رسیدند که حتی آن‌ها (به عنوان معتمدترین متحدان) هم نمی‌توانستند از آن عبور کنند. زیرا فراتر از آن، یکی از مقدس‌ترین فناوری‌های آمریکا قرار داشت که از سال 1958 تنها با بریتانیا مشترک بود: نیروی محرکه هسته‌ای. پیمان aukus این در را باز می کند و راه را برای مرحلۀ جدیدی در رقابت غرب با چین نشان می دهد.

بر اساس برنامه‌هایی که در 13 مارس توسط آنتونی آلبانیز، جو بایدن و ریشی سوناک، رهبران استرالیا، آمریکا و بریتانیا اعلام شد، بریتانیا یک زیردریایی نسل بعدی را با استرالیا طراحی و خواهد ساخت. برای پر کردن شکاف تا رسیدن اولین قایق در دهه 2040، آمریکا و بریتانیا زیردریایی‌های خود را در بندر پرث استرالیا در دهه 2020 می‌چرخانند و آمریکا تا 5 زیردریایی هسته‌ای کلاس ویرجینیا را در دهه 2030 به استرالیا می‌فروشد. هر یک از این مراحل بی‌سابقه است.

این طرح مملو از خطرات است. هزینه برای استرالیا چشمگیر است. آمریکا در حال تلاش برای تولید زیردریایی کافی برای نیروی دریایی خود است. این پروژه باید حداقل برای دو دهه از فراز و نشیب‌های سیاست و بودجه در هر سه کشور جان سالم به در ببرد. اما این تنها بخشی از مسئله است. رهبران همفکر، خود و جانشینانشان را به تعهد بلندمدت مبنی بر عدم تماشای منفعلانه آغاز تسلط چین بر آسیا متعهد کرده‌اند.

این در حالی است که نگرانی‌ها در مورد گسترش سلاح‌های هسته‌ای بیش از حد افزایش یافته است. این زیردریایی ها دارای موتور هسته‌ای خواهند بود، اما مجهز به سلاح هسته‌ای نیستند. راکتورهای آنها حاوی اورانیوم بسیار غنی خواهد بود، اما این اورانیوم در واحدهای جوشکاری شده به استرالیا عرضه خواهد شد. قایقه‌ا در طول مدت خدمت خود نیازی به سوخت گیری نخواهند داشت. حتی زمانی که آنها از رده خارج می شوند، نمی توان از سوخت برای تسلیحات بدون پردازش در تاسیساتی که استرالیا فاقد آن است، استفاده کرد.

این توافق همچنین نگرانی‌هایی را در مورد ثبات منطقه‌ای ایجاد کرده است. منتقدان می‌پرسند چرا یک قدرت متوسط در جنوب اقیانوس آرام در حال دستیابی به سلاح‌هایی است که می‌تواند هزاران کیلومتر دورتر در نزدیکی خط ساحلی چین حمله کند؟ چین تنها کشوری نیست که چنین اعتراضاتی را مطرح کرده است. در 14 مارس مالزی با انتشار بیانیه‌ای از کشورها خواست از «هر گونه تحریکی که به طور بالقوه می‌تواند باعث ایجاد یک مسابقۀ تسلیحاتی شود» خودداری کنند. اما حقیقت این است که مسابقۀ تسلیحاتی از مدت‌ها قبل آغاز شده و چین به سرعت جلوتر رفته است.

بودجۀ دفاعی چین با نرخ‌های شگفت‌انگیزی در حال رشد بوده است. اکنون مجموعاً از استرالیا، هند و ژاپن فراتر رفته است. تنها بین سال‌های 2014 تا 2018، نیروی دریایی چین -که اکنون بزرگ‌ترین در جهان است- کشتی‌های جنگی را با تناژ کل بیشتر از نیروی دریایی فرانسه، آلمان یا هند به آب انداخت. این کشور در 15 سال گذشته 12 زیردریایی هسته‌ای ساخته است و به تازگی اعلام کرده است که هزینه‌های دفاعی خود را در سال جاری حدود 7 درصد افزایش خواهد داد. استرالیا تنها قدرت منطقه‌ای نیست که از این روندها متاثر شده است. ژاپن نیز تسلیح مجدد خود را تسریع کرده است.

بایدن را باید به خاطر برداشتن گام‌های متهورانه برای تقویت اتحادهای آسیایی و همزمان با ارائۀ حمایت فوق‌العاده -۷۷ میلیارد دلار کمک نظامی و مالی تاکنون- برای تلاش‌های جنگی اوکراین مورد ستایش قرار داد. این نشان می‌دهد که نیازی نیست آمریکا برای مقابله با چین، اروپا را رها کند. همانطور که برخی مانند ران دیسانتیس، فرماندار جمهوری‌خواه فلوریدا و نامزد احتمالی ریاست‌جمهوری، به نظر می‌رسد اینطور فکر می‌کنند. بسیار مهم است که کنگره راه را برای اشتراک فناوری با استرالیا و بریتانیا، نه فقط برای زیردریایی‌ها، بلکه برای دومین «ستون» aukus، که فناوری‌های نوظهور مانند هوش مصنوعی، ناوبری کوانتومی و موشک‌های مافوق صوت را پوشش می‌دهد، هموار کند.

بریتانیا در سند بررسی سیاست خارجی و دفاعی که در 13 مارس منتشر شد، چین را «چالش تعیین‌کنندۀ دوران» توصیف کرد که بر هر منطقه و موضوعی تأثیر می‌گذارد. یک مطالعۀ اخیر بر روی مقالات تحقیقاتی با تأثیر بالا نشان داد که چین در بین 37 کشور و 44 فناوری کلیدی غیرنظامی و نظامی پیشرو است و اغلب بیش از پنج برابر نزدیک‌ترین رقیب خود تحقیقات تأثیرگذار تولید می‌کند.

متحدان تنها با اقدام مشترک می‌توانند با این تلاش مقابله کنند. بنابراین aukus یک مدل است. این شامل یک مبادله بین حاکمیت و توانایی است. آمریکا باید مقدس‌ترین اسرار خود را به اشتراک بگذارد، اما سرمایه‌گذاری استرالیا را در کارخانه‌های کشتی‌سازی، دسترسی به بنادر بیشتر اقیانوس آرام و در نهایت، قدرت شلیک بیشتر متحدین در آسیا به دست آورد. استرالیا در ازای ادغام شدیدتر با طرح های جنگی آمریکا، فناوری دریایی در کلاس جهانی را دریافت می‌کند. هر سه کشور از صرفه‌جویی در مقیاس برخوردار هستند. ادغام استعدادها و منابع آنها تنها راه رو به جلو به حساب می‌آید.
 


منبع: اکونومیست

اقتصاد سیاسی دریا چین آنگلوساکسون
دیدگاهتان را بنویسید
نام

ایمیل

متن پیام ارسـال دیدگـاه
دیدگاه
در محاصرۀ ناملت‌ها
فلسطین، مسئله‌ای مربوط به سیاست داخلی است
اباصالح تقی‌زاده طبری   
دولتی که ملی باشد در پی جغرافیای مستقل خود می‌رود و چگونه می‌تواند با اسرائیل که موجودیتی مجعول و وابسته است و همچون ویروسی به اینجا و آنجا سرایت می‌کند، بسازد؟ اگر اسرائیل رسمیت یابد، هیچ دولت ملی در منطقۀ ما نمی‌تواند مطمئن به رسمیت خود باشد. به همین جهت است که مسئلۀ فلسطین، لااقل در منطقۀ سرنوشت‌ساز غرب آسیا، مسئله‌ای مربوط به سیاست خارجی کشورها نیست؛ هر موضعی در قبال اسرائیل مستقیما مربوط به موضع کشورها دربارۀ مردم خویش است.


سرمقاله
مشارکت ناامید
بدون تشکل‌یابی نیروهای مولد، نیروی انقلابیِ وفاداران جمهوری اسلامی به مصرف می‌رسد
محمدرضا هدایتی    سیدعلی کشفی   
فقدان گفتارهای سیاسی مؤثر و قدرتمند و کادر رهبری قابل‌اعتماد در این شرایط، می‌تواند سرنوشت متفاوتی برای این نیروها رقم بزند؛ سرنوشتی که یا نیروی ایجادشده را سرخورده‌تر می‌کند و فرومی‌نشاند یا آن را در جهاتی مغایر با منافع و قدرت ملی ایران به مصرف رساند. در این میان، شکل‌گیری تشکلی از نیروهای سیاسیِ مولّد که بتواند واجد گفتاری قدرتمند و امیدآفرین و کادر رهبری منسجم باشد، ضروری به نظر می‌رسد.


سرمقاله
جغرافیای ضعیف
سیاست همسایگی نمی‌تواند صرفا پیگیری منافع باشد
علیرضا شفاه   
چین قطعا باید در اولویت بالای همکاری‌های اقتصادی ایران قرار بگیرد اما نمی‌‌تواند سیاست همسایگی دولت آقای رئیسی را تضمین کند. چین کشوری آرام است و اقتصادی جهانی دارد. اقتضای سیاست خارجی چین این است که از جنگ‌های نیابتی ایران و عربستان جلوگیری کند اما اگر بنا باشد ثبات اقتصادی جامعۀ ایران منجر به قدرت‌نمایی‌ها و تنش‌های تازه‌ای در منطقه شود، قطعا چین ضامن فعالیت‌های اقتصادی‌ای نمی‌شود که به چنان نتیجه‌ای منجر شود. در ذیل همین محاسبه است که چین ذیل مزایایی که به این منطقه می‌بخشد مراقبت می‌کند که روی زمین لغزنده و پرفتنۀ آن پیراهن‌آلوده نشود. آیا ما می‌توانیم خودمان را به‌عنوان برندۀ مطلق منطقه معرفی کنیم و همۀ امنیت آن را تضمین نماییم؟





موسسه علم و سیاست اشراق
شماره تماس : 77136607-021


عضویت در باشگاه مخاطبین

اینکه چیزها از نام و تصویر خود سوا می‌افتند، زندگی را پر از هیاهو کرده است و این هیاهو با این عهد مدرسه که «هر چیزی خودش است» و خیانت نمی‌ورزد، نمی‌خواند. مدرسه آرام است و این آرامش بخشی از عهد و ادعای مدرسه است. هیاهو در مدرسه به معنای ناتوانی مدرسه در نامگذاری چیزها است؛ به این معناست که چیزها می‌خواهند از آنچه هستند فرا بروند. آنجا که می‌توان دانست از هر چیز چه انتظاری می‌توان داشت، دعوا و هیاهویی نیست، نظم حاکم است و هر چیز بر جای خویش است. اما اگر هرچیز حقیقتاً بر جای خود بود و از آنچه هست تخطی نداشت، دیگر چه نیازی به مدرسه بود؟ اگر خیانتی ممکن نبود مدرسه می‌خواست چه چیزی را بر عهده بگیرد. اگر حقیقت نامی دارد، از آن روست که امکان ناراستی در جهان هست. نام چنانکه گفتیم خود عهد است و عهد نگه داشت است و نگه داشت آنجا معنا دارد که چیزها از جای خود خارج شوند.

(تمام حقوق متعلق به موسسه علم و سیاست اشراق است)