اطلاعیه !
فرم عضویت در باشگاه مخاطبان





سطل‌های آب را آماده کنید
حضور منکوب‌کنندۀ تودۀ انبوه مردم، تنها و تنها راه نجات ایران است


۱۷ دی ۱۴۰۴   88  0  0 دیدگاه
این لحظۀ خطرناک متمرکزشدن نبرد ایران در یک یا چند شخصیت است. لحظه‌ای است که هر خطری این شخصیت‌ها را تهدید کند، در واقع کلیت حرکت را تهدید کرده است. ازدست‌دادن حضور مستقیم و بلاواسطۀ مردم در صحنۀ سیاست، می‌تواند عرصه را آنچنان بر این شخصیت‌ها تنگ کند که زنده یا مرده آن‌ها، دیگر نتواند کاری از پیش ببرد. و این امری ناآشنا در تاریخ نبرد انسان با دشمنان انسان نیست.

١. انقلاب اسلامی ایران، از همان سال ١٣۴٢، دعوتی عمومی بود. دعوتی که می‌توانست فراتر از نقش‌های تخصصی، قومیتی و طبقاتی، انسان‌ها را به فعالیت «مستقیم» در سیاست فرابخواند. این مزیت، مزیت منحصربفرد تفکر امام بود و فراتر از جنبه‌های اخلاقی آن، یک مزیت راهبردی داشت. پناه‌بردن به انبوه بی‌پایانی از انسان‌ها در یک اتحاد پولادین، امری بود که دشمنان کمتر به آن دسترسی دارند و دقیقا مهم‌ترین چیزی است که جبهه حق و امام حق، به آن دسترسی دارد. هوشمندی امام این بود که اعلام کرد آنچه می‌تواند سیاست‌ها و تدابیر جبهه باطل را که بسیار متمرکز، تخصصی و بهینه عمل می‌کند، ناکام بگذارد، پناه‌بردن به امری است که دقیقا غیرمتمرکز، غیرتخصصی و ظاهرا نابهینه عمل می‌کند: توده مردم! این سلاحی است که استکبار جهانی، نمی‌تواند چاره‌ای برای آن بیندیشد و تمام قدرت هولناکش، در برابر این جمعیت بی‌پایان، از کار می‌افتد.


٢. ما این ایدۀ هوشمندانه را با پیروزی انقلاب اسلامی، در موجودیتی متعین و متجسد به نام «جمهوری اسلامی ایران» دنبال کردیم. و برخلاف توهمات یک دهه اخیر، آن را یک نظام خدوم به ملت تصور نمی‌کردیم بلکه بعکس جمهوری اسلامی در آغاز، تمایز میان دستگاه بوروکراسی و مردم را تضعیف کرده بود. مردم، در جای‌جای بوروکراسی، حاضر بودند و حتی فراتر از آن، دستورکارهای اصلی دولت را به عهده می‌گرفتند. از مسائل امنیتی و نظامی گرفته تا مسائل مربوط به عمران و آبادانی، و از مسائل تربیتی و فرهنگی گرفته تا مسائل سیاسی، همه‌جا، مردم بیش از آنچه متعارف است، در چشم بودند. به عبارت دیگر، امام نخواست بوروکراسی را در «خدمت» مردم قرار دهد. بلکه به مردم این جسارت را داد تا همچون گلوله برفی، بر سر بوروکراسی هوار شوند. این کار همزمان می‌توانست بوروکراسی را کارآمد کند هم می‌توانست معطل آن نشود و کارها را جلو ببرد. جمهوری اسلامی با چنین سابقۀ درخشانی از ورود مستقیم مردم به عرصۀ کار سیاسی، امروز دچار یک رخوت بنیادین شده است.


٣. امروز در شرایطی که بزرگترین تهدیدات خارجی و بزرگترین بحران‌های داخلی، ایران را تحت فشار قرار داده است، شاهد تقسیم‌کاری هستیم که مهم‌ترین ماموریتش، دورنگه‌داشتن مردم از صحنۀ مشارکت مستقیم در سیاست است. در شرایطی که فجایع بزرگ سیاسی و امنیتی، چشم‌اندازهای کوتاهی پیدا کرده‌اند و هر روز می‌توان وقوع آن‌ها را انتظار کشید، مردم با مخدرهایی سرگرم‌اند که اعتبارشان با وقوع انقلاب اسلامی، از بین رفته بود. پناه‌بردن به حجم بالایی از تحجر و تفکرات ارتجاعی، خود را در روایت‌های مبتنی بر پیشگویی‌ها، نقل بی‌ضابطۀ روایات و تفاسیر و... به صحنه آورده و در کنار همۀ این‌ها، تحلیل‌های خوشبینانه، موجب شده است که نه‌تنها عامۀ مردم، بلکه حتی طبقۀ متوسط وفادار به نظام نیز در یک خوشخیالی خطرناک، صحنه را به «مسئولین امر» واگذار کنند و برای خود مسئولیتی قائل نباشند. انرژی موهوم فعالیت رسانه‌ای در فضاهای مجازی، پروپاگانداهای پرطمطراق خیابانی، تشکیل گعده‌های واقعی و مجازی با حضور تعداد بی‌شماری از فعالان فرهنگی و سیاسی، فشارهای خردکننده اقتصادی و... همه و همه در خدمت این هستند که قوای حسی مردم از کار بیفتد و انرژی متراکم حاصل از احساس خطر، در نقاط بهداشتی‌ای نظیر حرف‌زدن، تخلیه شود.


۴. ما در شرایط مشابهی با پایان جنگ ٨ساله هستیم. حضور تعداد «انبوهی» از مردم، فراتر از جایگاه تخصصی، طبقاتی و قومیتی‌شان، در صحنه مسئولیت‌های جمهوری اسلامی، آنقدر پدیده عجیب، خطرناک و موفقی بود که بلافاصله با پایان‌یافتن جنگ، راهکارهای سرکوب این انرژی مسئولیت‌پذیر، در شئون مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، دنبال شد. دشمنان داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، می‌دانستند که این انرژی که در لحظه تجاوز آشکار دشمن، در نقطۀ دفاع نظامی، متمرکز شده بود، با پایان‌یافتن جنگ، به سرعت وارد عرصه فعالیت‌های سیاسی‌ای می‌شود که کنترل آن روزبه‌روز دشوارتر خواهد شد. پایان‌بندی جنگ ١٢روزه نیز، چنین دستور کاری را دنبال می‌کرد. در خلال جنگ ١٢روزه، قوای حسی مردم دربارۀ اینکه خودشان مسئولیت مستقیمی دربارۀ جنگ دارند و نمی‌توانند مقابله با دشمن را به نیروهای تخصصی، آن‌هم صرفا در بعد نظامی، تفویض کنند، در حال تقویت بود. بنابراین لازم بود از لحظه پایان‌یافتن جنگ، همزمان با تشدید فشارهای اقتصادی، بسترهای تشدید موهوم غرور ملی، ترویج الهیات تضمین موجودیت، و بازشدن بسترهای پرشمار برای بحث و تبادل نظر، محقق شود. اموری که امروز ما را مسخ کرده است و به هر هشداری، یک پوزخند سرد، تحویل می‌دهیم.


۵. امروز ما در حالی هیچ‌کاری برای نجات کشور انجام نمی‌دهیم که دستورکارهای متعدد و متنوعی روی میز همه ما هست. دستورکارهایی که می‌توانند ما را سرخوش کنند، می‌توانند بازخوردهای مثبتی به ما بدهند، ولی نسبتی با جنگ مقدس ایران با دشمنانش ندارند.  این لحظۀ خطرناک متمرکزشدن نبرد ایران در یک یا چند شخصیت است. لحظه‌ای است که هر خطری این شخصیت‌ها را تهدید کند، در واقع کلیت حرکت را تهدید کرده است. ازدست‌دادن حضور مستقیم و بلاواسطۀ مردم در صحنۀ سیاست، می‌تواند عرصه را آنچنان بر این شخصیت‌ها تنگ کند که زنده یا مرده آن‌ها، دیگر نتواند کاری از پیش ببرد. و این امری ناآشنا در تاریخ نبرد انسان با دشمنان انسان نیست. لحظۀ مسخ مردم در سقیفه، در حاکمیت معاویه و در فاجعۀ کربلا، همگی مبتنی بر ازدست‌رفتن حضور فیزیکی مردم در عرصۀ سیاست بوده است. مردم باید با جان، مال، آبرو و خانواده‌شان در خیابان حاضر می‌بودند و نبودند. این لحظه وقوع فاجعه است و ما برای متحمل‌شدن این فاجعه، قطعا شایسته‌تر از حکومت پیامبر اسلام یا امیرالمومنین هستیم.


٧. اگر نتوانیم تنها مزیت‌مان در نبرد با دشمن را احیا کنیم، عقب‌ماندگی‌های تخصصی‌مان در نبرد فناورانه، نبرد اطلاعاتی، نبرد اقتصادی و... همه و همه، تا ابد ادامه خواهد یافت. آن راهبردهایی که تصور می‌کنند باید فاصله‌مان را در نقاط تخصصی با دشمن، به صفر برسانیم و با آن‌ها در همان نقاط به توازن برسیم، تنها به توهم ما دامن می‌زنند. مقاومت افسانه‌ای غزه و یمن، مثال نقضی برای این موضوع است و گواه بارزی برای اثربخشی حضور مستقیم «انبوهی» از آدم‌ها در میانه صحنه. فعالیت‌های تخصصی، تنها برای کاهش هزینه‌های نبرد است. برای این است که دشمن در لحظه تجاوز، فعال ما یشاء نباشد. اما اگر مردمی نداشته باشیم که دشمن را از پیروزی «ناامید» کنند، این فعالیت‌های تخصصی، صرفا روند موفقیت دشمن را کند می‌کنند. بعکس، مردمی که در صحنه هستند، حتی اگر در برابر دشمن، «کاملا» بی‌دفاع باشند، اراده‌شان را به آن تحمیل خواهند کرد. ما در عصر یحیی سنوار زندگی می‌کنیم. عصر مبارزه میلیون‌ها فلسطینی با دستان خالی در برابر کل تجهیزات نظامی دنیا. اگر تجربه ایرانی این شیوه نبرد را از یاد برده باشیم، دست‌کم درباره این حجت آشکار معاصر، عذری نداریم.


٨. آنچه این راهبرد را از یک حماسه پرهزینه، به یک راهبرد هوشمندانه بدل می‌کند، اصلاح این تصور است که حضور مردم، قرار است صرفا آن‌ها را در پیشگاه خدا و تاریخ، روسفید کند. از قضا چنین رویکردهایی، رویکردهای گروه‌های متمرکزی است که در عدم توفیق بسیج مردمی، ناچار از کنش محدود هستند. کنشی که می‌تواند به قیمت ازدست‌رفتن‌شان تمام شود، و بی‌آنکه نتایج ملموس کوتاه‌مدت داشته باشد، تبدیل به یک تابلوی الهام‌بخش تاریخی شود. اما مسئله حضور انبوه مردم، می‌بایست درست چند لحظه پیش از این اضطرار تلخ، رخ دهد. یعنی درست در لحظه‌ای که هنوز می‌توان واقعا در برابر نابودی گفتار حقیقت، ایستادگی کرد و دشمن را «واقعا» و «روی زمین» به شکست و ناامیدی کشاند. این یک راهبرد پارادوکسیکال و مولد است. جمعیت انبوهی که به استقبال ازدست‌رفتن همه چیزش می‌رود، از قضا برای بقای همه‌چیزش، شانس بیشتری دارد. این همان فرمول «کمتر بودن هزینه مقاومت از هزینه سازش» است. اینجا مقاومت، ضرورتا مقاومت «کل» است. مردم باید در صحنه مقاومت حاضر باشند وگرنه هر جزئی، دیر یا زود، شکست می‌خورد و از بین خواهد رفت.


٩. ما نیازمند فراخوان و دعوتی هستیم. این دعوت نباید اجازه دهد کسی بتواند خود را از آن مبرا بداند. نباید دعوتی از فعالان فرهنگی برای سرود و تئاتر باشد. نباید رژه نیروهای رسمی مقاومت بسیج باشد. نباید جلسه بحث و تبادل نظر باشد. این دعوت، باید دعوتی برای سطل‌های آب باشد. سطل‌های آبی که اگر در دستان میلیو‌ن‌ها نفر قرار بگیرد، اسرائیل از صفحه روزگار محو می‌شود. تا زمانی که این جملۀ امام، استعاری و فانتزی فهم می‌شود، متوجه عظمت آن نمی‌شویم. این جمله را باید کاملا واقعی بفهمیم و آن را بازطراحی کنیم. لحظه اعلام وجود مردم، امروز است و احتمالا فردا دیر باشد.
 

توده عوام جمهوری اسلامی
دیدگاهتان را بنویسید
نام

ایمیل

متن پیام ارسـال دیدگـاه








سرمقاله
با وفاق نباید جنگید
وفاق به‌رسمیت شناختن خستگی است
علیرضا شفاه   
ما در دوران پس از ۷ اکتبر دوباره به صحنه سیاست داخلی ایران دعوت شده‌ایم. جنگ تحمیلی ۱۲ روزه تاریخ سیاست در ایران را دوباره با نهیبی ناگزیر بیدار کرده است. اکنون اراده جامعه ایران از نو فراخوان شده است تا سیاست داخلی تازه‌ای بسازد: صف آرایی ارادهٔ مولد قدرت ملی. هیچوقت تا این اندازه برای زندگی به جنگ فرا خوانده نشده بودیم. هیچگاه تا این حد تا آستانه تاسیس یک اتحاد اراده‌مند ملی پیش نرفته بودیم.



موسسه علم و سیاست اشراق
شماره تماس : 77136607-021


عضویت در باشگاه مخاطبین

اینکه چیزها از نام و تصویر خود سوا می‌افتند، زندگی را پر از هیاهو کرده است و این هیاهو با این عهد مدرسه که «هر چیزی خودش است» و خیانت نمی‌ورزد، نمی‌خواند. مدرسه آرام است و این آرامش بخشی از عهد و ادعای مدرسه است. هیاهو در مدرسه به معنای ناتوانی مدرسه در نامگذاری چیزها است؛ به این معناست که چیزها می‌خواهند از آنچه هستند فرا بروند. آنجا که می‌توان دانست از هر چیز چه انتظاری می‌توان داشت، دعوا و هیاهویی نیست، نظم حاکم است و هر چیز بر جای خویش است. اما اگر هرچیز حقیقتاً بر جای خود بود و از آنچه هست تخطی نداشت، دیگر چه نیازی به مدرسه بود؟ اگر خیانتی ممکن نبود مدرسه می‌خواست چه چیزی را بر عهده بگیرد. اگر حقیقت نامی دارد، از آن روست که امکان ناراستی در جهان هست. نام چنانکه گفتیم خود عهد است و عهد نگه داشت است و نگه داشت آنجا معنا دارد که چیزها از جای خود خارج شوند.

(تمام حقوق متعلق به موسسه علم و سیاست اشراق است)